محمد ابراهيم آيتى
185
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
بنشينى تا با تو سخن گويم ، اگر دعوت ما را پسنديدى مىپذيرى و اگر بدت آمد در دفع ما كوتاهى مكن . گفت : چه با انصاف سخن گفتى . « أسيد » نشست و با شنيدن دعوت « مصعب » و آياتى از قرآن مجيد ، گفت : براى مسلمان شدن چه بايد كرد ؟ و آنگاه به دستور « مصعب » برخاست و غسل كرد و جامههايش را پاكيزه ساخت و شهادت حق بر زبان راند و دو ركعت نماز خواند و سپس به آن دو گفت : اگر « سعد بن معاذ » هم به اسلام در آيد . ديگر كسى از « بنى عبد الأشهل » نامسلمان نخواهد ماند ، هم اكنون او را نزد شما مىفرستم . « سعد » هم به همان ترتيب با دشنام و ناسزا گفتن رسيد و پس از شنيدن دعوت اسلام و آياتى از قرآن مجيد و پرسيدن آن كه : بايد براى مسلمان شدن چه كرد ؟ برخاست و شستشو كرد و دو جامهاش تطهير كرد و شهادت حقّ بر زبان جارى ساخت و دو ركعت نماز خواند و همراه « أسيد بن حضير » نزد قوم خود بازگشت و اسلام از سيماى وى آشكار بود . پس به آنان گفت : اى « بنى عبد الأشهل » مرا در ميان خود چگونه مىدانيد ؟ گفتند : سرور مائى و از همهء ما با تدبيرتر و نيكوسرشتتر . گفت : حال كه چنين است ، سخن با مردان و زنان شما بر من حرام است تا به خدا و رسولش ايمان آوريد . گفتهاند كه : در آن شب يك مرد يا زن نامسلمان در ميان « بنى عبد الأشهل » باقى نماند . « أسعد » و « مصعب » به خانهء « أسعد » بازگشتند و « مصعب » دست در كار دعوت مردم به اسلام بود ، تا كار انتشار اسلام در مدينه به جائى رسيد كه در هر محلّه از محلّههاى انصار ، مردان و زنانى مسلمان بودند ، مگر در محلّهء « بنى أميّة بن زيد » [ 1 ] و « خطمه » [ 2 ] و « وائل » [ 3 ] و « واقف » [ 4 ] كه از رهبر و شاعر خود « أبو قيس : صيفى
--> [ 1 ] - بنى أمية بن زيد بن قيس بن عامر بن مرة بن مالك بن أوس . [ 2 ] - بنى خطمه ( به فتح طاء ) : بنى عبد اللّه بن مالك بن أوس ( ر . ك : نهاية الإرب ، ص 232 ، چاپ مطبعة النجاح ، 1378 . م . ) [ 3 ] - بنى وائل بن زيد . [ 4 ] - بنى واقف : مالك بن امرئ القيس بن مالك بن أوس ( ر . ك : نهاية الارب ) .